دقايق زيادي بود كه اتوبوس نيامده بود. هوا هم گرم بود. اتوبوس كه ايستاد ، جايي بر سوار شدن نبود ، با اين وصف خيلي ها سعي مي كردند سوار آن شوند.
روي در اتوبوس نوشته شده بود " از پرداخت وجه نقد به جاي بليط خودداري كنيد" . كنار آن نوشته ، شعار ديگري نيز بود :" ارايه بليط نشانه شخصيت شماست" . راننده ، خانمي كه بليط خود را آماده نكرده بود با "آهاي خانم ! " خطاب كرد كه : بليط ! يعني بليط بده . آن خانم گفت كه : موقع پياده شدن مي دم .
راننده راه افتاد ، غر مي زد كه : بعضي ها حرام و حلال سرشان نمي شود- اتوبوس مال بيت المال است . اتوبوسراني با پول مردم اداره مي شود. و اين جمله آخري را تحليل مي كرد.
ايستگاه بعد چند مسافر خانم و آقا پياده شدند . آن خانم هم بليط خود را داد و رفت . چندين مسافر جاي چند مسافر پياده شده سوار شدند . چندنفري از آنها بليط نداشتند و پول دادند . راننده پولها را گرفت و در جيبش گذاشت و جاي بقيه پول يكي از مسافران هم به او چند تا بليط داد. شايد توي دلش گفت : پول سيگار امروز كه تامين شد ! خدا مي داند من چيزي نشنيدم .
يك نوشته كم رنگ شده ولي هنوز قابل خواندن هم روي بدنه داخلي اتوبوس بود . نوشته بودند: عدم ارايه بليط ، يعني وارد كردن مال حرام به زندگي !!
توپچي مزدور بعثي گلوله را كه در داخل لوله قرار داد ، گراي آنرا تنظيم كرد. عباس مقابل آن بود. لحظه يي بعد ، سوتي در هوا طنين انداخت و انفجاري بزرگ همه چيز را در آتش و دود فرو برد. عباس را يافتند . چندين قدم دور تر از موضع و جويي از خون كنارش روان بود. نايي براي حرف زدن نداشت . با دست شكم ، سر ، پا و... خود را نشان داد . همه آنها غرق در خون بودند. با هر آنچه در دسترس بود ، زخمهاي عباس را بستند و يك ملحفه دور كمرش تا روده هايش بيرون نريزد. عباس ماهها از اين بيمارستان به آن بيمارستان برده شد و هر بار بخشي از بدن او زير تيغ جراح رفت. از روده هايش بخشي ، از دو كليه ، يكي ، بخشي از طحالش و... را برداشتند . در پرونده جانبازي عباس بعد از چند سال نوشتند: عباس ... جانباز 50درصد – عباس هميشه مي گويد:اگر توپچي عراقي كمي دقت كرده بود ! ، الان 100درصد به سمت خدا رفته بودم!
دارا و سارا
مادر و پدر وقتي بچه بودند ،دارا و سارا هم بچه بودند . باباو مامان مي خواندند كه : دارا برادر سارا است. آخر سال هم ياد گرفتند كه بنويسند: :سارا خواهر دارا است.
دارا و ساراي كتاب فارسي اول دبستان هنوز هم كوچك هستند ولي همچنان دارا برادر سارا و سارا خواهر دارا است .
دارا و ساراي دوره بابا و مامان بزرگ شدند و هر كدام براي خود زندگي درست كردند. آن سارا را چند وقت پيش ديدم ، چادر به سر داشت و دست بچه اي را گرفته بود.دارا و ساراي كتاب بزرگ نشدند .