تبليغاتX
پگاه - خواب گوسفندي
شعر و داستان

خواب گوسفندي

  

شروع  به شمارش گوسفندهايي كرد كه از بالاي يك پرچين مي پريدند. همه سفيد بودند، با دنبه هاي بزرگ و ران هاي ورقلمبيده . چند صد تا شمرده بود كه بخواب رفت . در خواب هم باز گوسفندها را مي شمرد. اندازه يك گله بزرگ شده بودند .از بخش ديگر مغزش عمري راحت زندگي كردن  و هر روز شير تازه خوردن و رانهاي كباب شده گوسفند مي گذشت . هيج كدام از گوسفندان   بع بع نمي كردند و او همانطور خواب بود. صبح كه شد چشمانش را باز نمي كرد . مي خواست گوسفندها را در طويله كند تا شب بعد !

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 13:27  توسط  پگاه پيشدار   |