تبليغاتX
پگاه - 50 درصد به سمت خدا
شعر و داستان

توپچي مزدور بعثي گلوله را كه در داخل لوله قرار داد ، گراي آنرا تنظيم كرد. عباس مقابل آن بود.  لحظه يي بعد ، سوتي در هوا طنين انداخت و انفجاري بزرگ همه چيز را در آتش و دود فرو برد.  عباس را يافتند  .  چندين قدم دور تر از موضع  و جويي از خون كنارش روان بود. نايي براي حرف زدن نداشت . با دست شكم ، سر ، پا و... خود را نشان داد . همه آنها غرق در خون بودند. با هر آنچه در دسترس بود ، زخمهاي عباس را بستند و يك ملحفه دور كمرش تا روده هايش بيرون نريزد. عباس ماهها از اين بيمارستان به آن بيمارستان برده شد و هر بار بخشي از بدن او زير تيغ جراح رفت.   از روده هايش بخشي ، از دو كليه ، يكي ، بخشي از طحالش  و... را  برداشتند . در پرونده جانبازي عباس بعد از چند سال نوشتند: عباس ... جانباز 50درصد – عباس هميشه مي گويد:اگر توپچي عراقي كمي دقت كرده بود ! ، الان 100درصد به سمت خدا رفته بودم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:36  توسط  پگاه پيشدار   |