چي بود ؟ كي بود ؟ يكي گفت : يك موش بزرگ بود اندازه يك گربه ! با يك موش كوچك ،اندازه موش هاي تهروني !
يكي پرسيد : موشه كجا رفت ؟
يكي ديگه نشان داد و گفت : تو اون سوراخ !
صداي كلفتي گفت : بدو چوب بيار تا لونه شو تو سرش خبر كنم .
مرد ديگري گفت : نه ! بنزين بيار تا خونه شو بسوزانم !
بنزين سهميه بندي بود و چوب هم در دسترس نبود . هر كي يك جوري سعي كرد لونه موشه را خراب كنه .
قلب موشي بيشتر و بيشتر مي زد و بچه موشي مثل بيد مي لرزيد . رفتند و رفتند تا به ته لونه شون رسيدند كه درش يك جاي ديگر شهر باز مي شد.
آدم ها كنفرانس خياباني تشكيل داده بودند . همه در صدد يافتن مقصر بودند ! گربه محل دم ساندويج فروشي كز كرده بود تا تكه پتزايي به او بدهند!