تبليغاتX
پگاه - "اورژانس " ی برای سنگک
شعر و داستان
 سکانس : بیرونی - روز

برداشت : هزارم !

زمان : ۱۳و ۱۴دقیقه روز ۰۹/۰۹/۸۹

 مکان : تهران - خیابان ولی عصر - بالاتر از فروشگاه قدس شعبه زرشت

 عده زیادی در ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. اتوبوس های ریالی پشت سرهم می آیند و   می روند و هر کی پول دارد / سوار می شود. خیلی ها منتظرند اتوبوس بلیطی بیاید.

 " آمبولانس خصوصی نیما " با پلاک تهران - ۱۴/ ۲۲۶ل ۸۹ در مسیر خلاف از کوچه کنار ایستگاه وارد خیابان می شود . تکنیسین پزشکی  که بغل راننده نشسته آژیر را به صدا در    می آورد و به راننده ها که به سمت بالا می روند / دستور می دهد : توقف کن !

  راننه یک پراید سفید رنگ به دستور بی اعتنایی می کند. دستیار راننده با بلندگو امر می کند: راننده پراید توقف کن !!

   آمبولانس وارد کوچه "جاوید " در روبروی ایستگاه می شود که نبش آن تابلوی ورود ممنوع نصب است.

  چند قدمی که جلو می رود مقابل نانوایی سنگکی می ایستد . تکنیسین  پیاده می شود و در صف یک دانه ای ها می ایستد!

 ** این داستان را پدرم برای " پگاه " فرستاده است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 13:39  توسط  پگاه پيشدار   |