نماز ظهر وعصر را در اداره می خواند. صف اول را معمولا مدیران ارشد پر می کردند و جانماز عده ای هم همیشه آنجا پهن بود و چند نفری جای ثابتی داشتند.
یک روز در نمازش تاخیر شد . نمازخانه خالی بود. باز هم انتهای نمازخانه ایستاد و نیت کرد. محراب با چند قدمی فاصله پیش روی او بود .
آخر نماز حس کرد که به خدا همچنان نزدیک تر است .
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 9:31  توسط پگاه پيشدار
|